تاریخ یک روز، یک ساعت یا دقیقه می تونه برا بعضی ها خاص باشه. می تونه گاه تلخ و گاه

شیرین باشه.گاهی تلخ و شیرین میتونه از سمتی به یک نفر وارد بشه و تلخی بر کمر شیرینی

سوار بشه و اون شخص باید دفاع کنه، چون هجمه های تلخه که آدم رو از پا در میاره و این بین

یه حسی وجود داره که هر دو رو  به آرامش مطلق می رسونه. ولی مهم این هست که این حس 

باشه یا نه!


بعضی ها ازش دور هستند و برا خودشون دلیل هم دارن که چرا نمی تونن "فعلا" برسن و دلیل

هم قانع کننده هست اما. اما کنار اومدن باهاش خیلی سخته و اون معجون میتونه آدم رو از پا در

بیاره و یا دچار دوگانگی شدید کنه.


اگر به جایی برسه که از چند جهت برش تلخ و شیرین وارد بشه که دیگه... .


هر چند زندگی یکنواخت هم خوب نیست و بگفته حکیم ارد بزرگ: آرامش اگر همیشگی باشد

سستی می آورد.


خلیج فارس با ای عظمتش جزر و مد داره و به خودمون که بیایم ضربان قلب اگر یکنواخت

باشه  که دیگه...



واز زبان شاعر


طاقت ندارم از نگاهت دور باشم  /  یا پیش هم باشیم و من مجبور باشم

...

روزی اگر سهم کسی بودی دعاکن  /  من کور باشم کور باشم کور باشم.     

"زهرا شعبانی"


و یک شعر کوتاه از خودم،




گاهی

آنقدر در موج صدای تو گم می شوم

که نمی دانم

به خواب چند سالگی کودکی ام رفته ام