20may1990
تاریخ یک روز، یک ساعت یا دقیقه می تونه برا بعضی ها خاص باشه. می تونه گاه تلخ و گاه
شیرین باشه.گاهی تلخ و شیرین میتونه از سمتی به یک نفر وارد بشه و تلخی بر کمر شیرینی
سوار بشه و اون شخص باید دفاع کنه، چون هجمه های تلخه که آدم رو از پا در میاره و این بین
یه حسی وجود داره که هر دو رو به آرامش مطلق می رسونه. ولی مهم این هست که این حس
باشه یا نه!
بعضی ها ازش دور هستند و برا خودشون دلیل هم دارن که چرا نمی تونن "فعلا" برسن و دلیل
هم قانع کننده هست اما. اما کنار اومدن باهاش خیلی سخته و اون معجون میتونه آدم رو از پا در
بیاره و یا دچار دوگانگی شدید کنه.
اگر به جایی برسه که از چند جهت برش تلخ و شیرین وارد بشه که دیگه... .
هر چند زندگی یکنواخت هم خوب نیست و بگفته حکیم ارد بزرگ: آرامش اگر همیشگی باشد
سستی می آورد.
خلیج فارس با ای عظمتش جزر و مد داره و به خودمون که بیایم ضربان قلب اگر یکنواخت
باشه که دیگه...
واز زبان شاعر
طاقت ندارم از نگاهت دور باشم / یا پیش هم باشیم و من مجبور باشم
...
روزی اگر سهم کسی بودی دعاکن / من کور باشم کور باشم کور باشم.
"زهرا شعبانی"
و یک شعر کوتاه از خودم،
گاهی
آنقدر در موج صدای تو گم می شوم
که نمی دانم
به خواب چند سالگی کودکی ام رفته ام
هیچ گاه دلیلی برای دوست داشتن نبوده و نیست.